|
اسماعیل محمدپور در سال 1358 در لاهیجان دیده به جهان گشود. او فارغ¬التحصیل رشته مهندسی شیلات است و سرودن شعر را از دوران راهنمایی و با غزل آغاز کرد. تاکنون چند دفتر شعر و یک مجموعه مقاله و نقد ادبی با عنوان «سطرها و حاشیه های همیشه» از او به چاپ رسیده است. در سال های اخیر مقالات و نقدهای این شاعر گیلانی در جراید و نشریات ادبی کشور به طور پراکنده چاپ شده است. کتاب اجازه های بی جواب وی در سال 1386 به عنوان نامزد دریافت جایزه کتاب سال دفاع مقدس در بخش نوجوانان معرفی شد.
مجموعه شعر«ئی باغه سورخه گولان» (گل های سرخ این باغ) که به زبان گیلکی است در بخش مجموعه های گردآوری شده شعر در دوازدهمین جشنواره انتخاب کتاب سال دفاع مقدس حائز رتبه اول و «قطاری از جمهوری شهریور» او در این جشنواره حائز رتبه دوم در بخش مجموعه شعرهای مستقل شده است. همچنین محمدپور با کتاب «قطاری از جمهوری شهریور» توانست در دومین جشنواره کتاب شعر جوان، نامزد دریافت جایزه ادبی قیصر شود.
مطلب حاضر نیمنگاهی به مجموعه شعر «قطاری از جمهوری شهریور»اسماعیل محمدپور است که توسط اکبر اکسیر نگاشته شده و در روزنامه اطلاعات 31 فروردین 1389 منتشر شده است.
شعر در ذات خود نوعی مبارزه است برای رسیدن به آرامشی رشکانگیز، برای رسیدن به جهانی آرمانی، جهانی فارغ از پلیدی و دروغ و ریا. رسیدن به کمال انسانی و درک خدایی که همین نزدیکی است. شعر در ذات خود یک نوع دفاع مقدس است از کیان عزّت انسان. چشمی است گشوده برجهان در حال انقراض. پرچمی است به رنگ سفید، فریادگر آزادی و صلح جاودان. و شاعر هماره درحال دفاع از ارزشهای عالی انسانی، شعر همان شعور است که از آغاز خلقت وجود داشته و خواهد داشت.
منظور از اصطلاح شعر جنگ یا شعر دفاع مقدس که بعد از جنگ تحمیلی بر شعر ما تحمیل شد، نوعی از شعر حماسی و رزمی است که شور شهادت را بردلها ریخت و از ایثار و ایستادگی سرود. شعری احساسی که به سرعت رعد از آسمان اندیشه گذر کرد. در آسیبشناسی شعر دفاع مقدس باید به این نکته ظریف توجه داشت که شاعران اغلب جوان ما مثل دوربین پولاروید عمل کردند و آنچه دیدند و شنیدند بلافاصله به شعر بیان کردند و از زیباییهای ذاتی شعر غافل ماندند.
شعر ژورنالیستی به طرز شگفتآمیزی رواج یافت و شاعران جوان دلپاک همراه با لحظهلحظه عملیات جنگی پا به پای رزمندگان عزیز به تنظیم ردیف و قافیه پرداختند تا به وظیفه خود یا به سفارش نهادهای شعرخواه بخشنامهای عمل نمایند؛ اما آنچه در این میان قربانی شد، روح شعر اصیل ایرانی بود. شاعر جنگ مثل خبرنگار جنگی همراه با اخبار جنگ شعرش را پیش برد، در حالی که زبان و فرم و پختگی لازم را در اختیار نداشت. زبان در خدمت زمان نبود. تجربه و مهارت همقد جنگ بود. لذا شاعران ما از رزمندگان ما عقب ماندند و آنچه سرودند اغلب پیش از قطعنامه به آتشبس رسید. برای پرداختن به آن همه ایثار و حماسه زمان لازم بود که آن رشادتها در شعر نمایانده شود. آنهم با زبانی بشکوه و لحنی نو در فرمی بدیع که بپاید و بپوید و از زمانه بگذرد و به مرز پایداری برسد. حال که سالیانی از جنگ میگذرد، شعر دفاع مقدس آرام آرام بر دفتر دلها مینشیند و جنگ، شاعران واقعی خود را معرفی میکند. فارغ از کنگرههای نمایشی و فراخوانهای مسکوک مشکوک!
هر روز که میگذرد شاعران جوان با اندوختهای سرشار از معرفت و تجربه پا به میدان میگذارند و شعر را از لحاظ اندیشگی سرشار میسازند. شعری که پوست میاندازد و از کلیشه و تکرار رها میشود. مروری بر دفترهای شعر جنگ ثابت میکند که شعر دفاع مقدس، نه به عنوان ژانر ادبی بل به عنوان یک تریبون در اعتراض به جنگ و حقطلبی ملتی مظلوم به ویرانگریهای جنگ در چهار گوشه جهان توجه دارد، شاعر امروز دیگر مرثیه خوان نعش عزیزان نیست. او به نقش شهیدان توجه دارد و رمز پایداری ملت بزرگ. شاعر امروز به تبعات جنگ، به محیط زیست، و به نابودی ارزشهای والای انسانی توجه میکند. او از جبهه به میدان بزرگ شهر آمده است تا خاطران جنگ فراموشمان نگردد و ارزشهای دفاع در پشت میز ریاست مدفون نشود. او به دادخواهی معصومیت فراموش شده ما آمده است.
*
«قطاری از جمهوری شهریور» یکی از همین مجموعههاست که از تابستان جنگ گذشته، در پائیز ویرانی به زمستان انسان معاصر میاندیشد تا بهاری دیگر را مژده دهد. اسماعیل محمدپور این قطار را از سر ایستگاه گذر داده است. سوار بر سمند صاعقه شده، رقص خاکستری دود را دیده و مثل گل آفتابگردان، گردشی عارفانه داشته است تا شعرش لالایی گهواره خالی مادران فردا باشد:
شبها خواب که دیر میآید/ قاب عکس کودکیات را در گهواره تکان میدهد لالای لای لای گل لاله... و تفنگ اسباببازی ات را در دست میگیرد/ و به آرزوهای دوردست شلیک میکند(ص 9 کتاب)
اسماعیل محمدپور در این مجموعه، زبان را رام خود کرده است. او با زبانی نرم به جنگ درشتیها میرود و خود رادور میزند تا جهان پیرامون را از منظر یک شاعر به تماشا بنشیند:
از کنار خودمیگذرم/ جهان پر از آدمهای نیمه اهلی/ و سایهها به هم پارس میکنند/ ...../ میدان به میدان/ خیابانها یکی یکی تابوت میشوند/ و سایهها به پلاکهای سفید امضا/ سر از بانکهایی در میآورند ـ که خون پسانداز کردهاند(ص14)
محمدپور راوی صادق روزهای آتش و خون است. وقتی کارون را به سپیدرود گره میزند، ما را به اوج حماسه میبرد. بیآن که احساسات بر شعور شعرش غلبه کند: تمام روز ماهیهای موج گرفته/ با فلسهای کبود روی شنها/ فسیل میشدند بی که بیندیشند/ پس از آنها تمام گوشماهیهای جهان لال میمیرند(ص20)
*
محمدپور شعر امروز را درک کرده است. زبان ملموس را در خدمت شعر مفهومی به کار میگیرد و عالیترین مفاهیم را از پیرامون خود میگیرد و با هنرمندی تمام نقبی به جنگ میزند و تو بیآنکه متوجه باشی، از خیابان گلسار رشت تا سرپل ذهاب پرتاب شدهای. شعر در ازدحام میدان شهرداری، عالیترین نمونه شعر جنگ و دفاع مقدس است که به تمام هنرها آراسته است. او بدون آن که شعار دهد به شعر رسیده است. از متن شهر گیج تا قیام میرزا و دوستان شهید و مصائب بعد از جنگ در این شعر جمع آمده است تا به غفلت خود پیببریم:
جنگل از ایستگاه میگذشت و دختران گلسار برای میرزا دست تکان میدادند/ ..../ چای مینوشی با دخترت و از همسرت میپرسی/ برای بالا بردن مجسمه میرزا چقدر اعتبار باقی است؟ اما میرزا پائین میآید/ با بچههای لشکر قدس/ حسین ماسکش را به تو میدهد/ تا در تنفس کلمات مسموم جهان از پا در نیایی/ مهدی عصایش را/ وحید تمام بیست سالگیاش را/ بهروز تمنای یتیمانه دخترش را/ و میرزا سرش را/ تا آقای مناظره/ آقای میز/ به یاد بیاورد/ شهدای پل ذهاب را/ که گم شدند/ در ازدحام میدان شهرداری(ص23)
*
قطاری از جمهوری شهریور، واگنهای قابل تأملی دارد. باید مسافر صبور لحظههای این قطار باشی و با اندوه مسافران آن همنفس شوی تا اندوه را بشناسی و به ترجمان بنشینی. فرزند شهید بودن را تجربه کنی و همصدا با یتیمان جنگ زمزمه کنی: پنج ساله بودم پدرم رفت با یک قرآن جیبی/ هفت ساله بودم پدرم رفت با دستهای قلم شده و من مشقهای کلاس اولم را روی سنگ قبرش گریستم/ حالا بیست و پنج ساله شدم پدرم رفت/.... ازیادها(ص24)
شاعر این مجموعه هرچند به قول خود حساب نمیداند، اما حرف حساب سرش میشود. او در شعرهایش هم بر نخلهای سوخته خرمشهر توجه کرده است هم بر کتیبه داریوش با فریادی از حنجره تاریخ میگوید اهورامزدا این کشور را بپایاد از دشمن، از خشکسالی و از دروغ(ص 27)
*
محمدپور در بخش دوم کتاب، نمونههایی از مثنوی و غزلهایش را فراهم آورده است تا ثابت کند که از خاکستر شعر کلاسیک عبوری سرفرازانه داشته است. رقص خاکستری ماه، رقص عارفانه کلمات است با طراوتی و تصاویری بشکوه که رقص جنون در رگهای شعر را برمیانگیزد:
می مانده اما در این باغ، داغ صنوبر پس از این
این باغ بسیار دارد گلهای پرپر پس از این
پرواز، آغاز خوبیست وقتی هراس قفس نیست
باید کبوتر بمانم آری کبوتر پس از این
من شاعر زخم و خنجر شعری ازینگونه خوشتر
یک دشت گل زخم دارم یک باغ خنجر پس از این
(ص 57 کتاب)
*
در سومین بخش کتاب که عنوان «مثل گل آفتابگردان» دارد، نمونه رباعیات محمدپور آمده است که بیآنکه از مصرع چهارم دنده عقب به اولین مصرع برسد، شعر بر چهار چرخ معانی عالی سوار است، او با آن زبان تلخ و طنزی گزنده در لابلای شعرهایش به شعر خوب رسیده است و ثابت کرده که شعر عصیان علیه خاموشی است. او سینه سرخی است که به پاسداری صداقت صدا آمده است. به دادخواهی شهدای گمنام. چرا که او صدای شاعر دردمند امروز است و با حنجرة کلاغها نمیخواند:
در حجله درد و داغها میخوانند
از زخم عمیق باغها میخوانند
گفتند که سینه سرخ باغیم ولی
با حنجره کــلاغ ها میخــوانند
*
این صدا را به گوش بسپارید. اسماعیل محمدپور حرفی برای گفتن دارد.
|