|
در پی چاپ مقاله ای تحت عنوان "آستارا و باز هم سخن از الحاق؟" در سایت گیلان نیوز که البته بازتابهای زیادی هم داشت، عده ای از خوانندگان مبادرت به ارسال پیامهائی برای گیلان نیوز در این رابطه نمودند.یکی از این پیامها که جدی تر از دیگر پیامهای دریافتی بود، مطلبی است که یک شهروند آستارائی در وبلاگ شخصی خود نوشته و پیوند مطلب را برای ما ارسال کرده است.نویسنده در این نوشته کوشیده تا باذکر برخی نارسائی های اقتصادی و فرهنگی شهرستان آستارا، و مقایسه این شهر با برخی شهرهای دیگر استان ، نتیجه گیری کند که به آستارا رسیدگی نمی شود. ما البته بخشی از نظرات ایشان را می پذیریم اما معتقدیم برخی از نارسائی های آستارا که در این مقاله ذکر شده، متاسفانه درد مشترک تمامی شهرهای استان بوده و ناشی از عقب ماندگی عمومی گیلان است. همچنین بایستی پذیرفت که برخی کمبودها نیز تلاش و کوشش و همت بیشتر مسئولین سیاسی و فرهنگی و اقتصادی و همچنین نخبگان و نهادها و انجمن های غیر دولتی آستارا را می طلبد. آن بخشی هم که واقعا ناشی از کمکاری یا بی توجهی مدیران استانی است، بایستی از استان مطالبه و درخواست شود.اما یقینا راه حل همه این عقب ماندگیها، الحاق به استان اردبیل نیست.و یقین داریم نظر مردمان آستارا و نویسنده محترم هم جز این نیست.
سهم آستارا از گيلان چهقدر است؟ نویسنده: داوود ملک زاده
* آستارا يكي از شهرهاي استان گيلان است كه تعدادي از «ترين»ها را با خود دارد. كه شايد اولين و مهمترين ويژهگيي آن «دورترين شهر» به مركز استان باشد. همين مورد خود موجب طرح مباحث و مسايل ديگري ميشود. اولين سوال اين است كه جايگاه تعريف شدهي آستارا در استان گيلان كجاست و مسئولان بالادست با چه ديدي به آن نگاه ميكنند؟ بودجه را براي آن چهگونه تعريف ميكنند؟ پروژهها چهگونه پيش ميرود؟ چهقدر به بحث توريستي و گردشگريآستارا فكر ميكنند؟ و دهها پرسش و مسئلهي ديگر كه ممكن است به ذهن هر شهروند آستارايي برسد.
واقعيت اين است كه آستارا تواناييهاي بالقوهي متعددي دارد كه كمتر به مرحلهي فعل درميآيند. يا به طور كل ناديده گرفته ميشود و يا نيمهكاره ميماند.
بياييم آستارا را با دو شهر لاهيجان و بندر انزلي مقايسه كنيم و شرايط آنها را بسنجيم. پروژهي بندر چند منظورهي آستارا سالهاست كه عَلَم شده و طبق گفتهها چند فاز از آن به انجام رسيده است و هنوز هم روي آن كار ميشود. اما هنوز كشتي كه هيچ، يك قايق باربري هم در آن با آب نينداختهاند.(حلا بگذريم از اينكه در اين چند سال بندر چند منظورهي آستارا را به بندر صيادي محدود كردند) در اين مدت انزلي گذشته از تجهيز اسكله، به عنوان منطقهي آزاد تجاري و منطقهي ويژهي اقتصادي معرفي شده است و بودجههاي مصوب تا به آستارا بيايد، در اسكلهي انزلي پياده ميشود!
يا شهر لاهيجان و قضيهي جذب گردشگر. شيطانكوه يكي از موارديست كه روي آن سرمايهگذاري شده و به موجب آن همهساله مسافران زيادي از آن ديدن ميكنند. همينطور است قلعهرودخان فومن كه چندين كيلومتر تا رسيدن به قلعه را سنگفرش كردهاند...
*فرقي نميكند. همهجاي ايران سراي من است و هيچ ايراني و گيلاني از پيشرفت ميهناش ناخرسند نيست. يك ضربالمثل تركي ميگويد: «سني چؤخ ايستييم، اوزومي سندن چؤخ!»(1) اگر كمي منصف باشيم خواهيم ديد كه آستارا هم كم از آنهاي ديگر ندارد هيچ، كه بيشتر دارد، منتها با بيتوجهي و كممهري به اين شكل باقي مانده و به حق خود نرسيده است. آستارا چه از نظر اقتصادي، چه عمراني، چه گردشگري، چه فرهنگي شرايط توجه و سرمايهگذاريي بيشتري را ميطلبد. همين سرمايهگذاريي اندك در تالاب استيل آستارا و قول تلهكابيني كه سالهاست در آن عنوان ميشود، اگر راه بيفتد چه گردشگراني كه راهشان را به اين محل زيبا كج نخواهند كرد؟ آيا از ساحل درياي خزر آستارا استفادهي لازم را ميبريم؟ آيا شرايط استفاده از طبيعت سحرانگيز حيران و جادههاي آن براي مسافران كفايت ميكند؟
*در سفر رييس جمهور به استان گيلان، به نوعي اين مسايل خود را نشان داد. بودجهي مصوب براي آستارا 30ميليارد تومان و براي شهرهاي ديگر 50 ميليارد تومان اختصاص يافت. حتا به شهر كوچكي مثل رضوانشهر، سهم بيشتري رسيد و خود رييس جمهور هم اعلام كرد كه ميداند اين مقدار (30ميليارد) براي آستارا كافي نيست. بايد گفت: «ميدانم كافي نيست» راه حل مسئله نيست و اگر چنين وقوفي وجود هست چرا نسبت به آن اقدام نميشود؟
به طور مسلم تعيين اين بودجهها حتا در سفر رييس جمهور، از جمله كارهايي است كه در جلسات مشترك استاني به تصويب ميرسد. رييس جمهور كه از وضع جزييي شهرها خبر ندارد و يقينن تصميم و تصويب او از روي ارايهي حرفهاي بزرگان استان صورت ميگيرد. معلوم نيست چهگونه براي آستارا 30 ميليارد مصوب شده است و به طور يقين نمايندهي آستارا و ديگر مسئولان هم در آن جلسه بودهاند و اگر بودهاند چرا به مسئله اعتراض نكرده اند و خواستار بودجهي بيشتري نشدهاند؟ لطفن پاسخ بدهند!(2)
*دربارهي مسايل فرهنگي هم اواضاع همين است. زماني دفتر شعر جوان (خانهي شاعران ايران) كتاب شعر استان گيلان را چاپ كرد(3) حتا نامي از آستارا و شاعراناش نبود. شاعران آستارا چندين سال بعد از چاپ آن كتاب متوجه چنين حركتي شدند. يا بعدها و اخيرن كتابي از مسعود حاكمزاده ـ كه گزيدهي شعر گيلان را چاپ كرده ـ نامي از آستارا و شاعراناش نيست. بدون تعارف، آستارا خود به اندازهي يك استان شاعر مطرح دارد و نه در تنها در سطح منطقه كه در كل كشور براي آن حساب ويژهاي باز كردهاند، چنانكه ويژهنامهي مجلهي نافه(4) در كنار چاپ شعر «استان»هاي ديگر، «شهرستان» آستارا را در كنار آنها قرار داد و آثار شاعراناش را چاپ كرد.
در نوروز امسال بولتني از سوي هلال احمر و سازمان ايرانگردي و جهانگردي منتشر شده بود كه در آن به شرح شهرهاي استان گيلان و ويژهگيهاي طبيعي و جغرافيايي و ... پرداخته شده بود. در كنار اين مطالب تصاويري از شهرهاي مختلف چاپ شده بود. خيلي در عكسها دقت كردم حتا يك عكس كوچك هم از آستارا نبود. مرداب انزلي از چند زاويه به چاپ رسيده بود و حتا به طور جداگانه تصويري از گُل مرداب به چاپ رسيده بود. غرض از طرح اين مسايل زير سوال بردن انزلي نيست و شايد از نظر عدهاي اين حرفها قابل مطرح شدن نباشد اما به نظر ميرسد كه از همين مسايل كوچك و به ظاهر كماهميت كار به جاهاي بزرگتر ميرسد.
يا اخيرن ويژهنامهي هاتف (ويژهي نمايشگاه كتاب) كه در 40 صفحه چاپ شده بود؛ به دستام رسيد. در اين ويژهنامه گفتوگو با ناشران، شاعران، مسئولان و پديدآورندهگان كتاب و خيلي موارد ديگر مطرح شده است، اما نامي از شاعران و نويسندهگان آستارايي و حتا عنوان كتابشان نيست، در حالي كه ميانگين انتشار سالانهي كتاب در آستارا به عدد 10 ميرسد.
*هميشه زماني كه مسئلهي جداييي آستارا از گيلان مطرح ميشود، قيافهها تغيير ميكند، لبها گزيده ميشود. انگار كه سخن كافرانهاي زده شده است. نميخواهم بحث الحاق آستارا به اردبيل را طرح كنم و دربارهي آن بحث نمايم، اما فقط در حد يك سوال مطرح ميكنم كه كمي دربارهي آن فكر كنيم. آيا ميزان توجه گيلان به آستارا براي اين شهر و مردماناش كفايت ميكند؟ و اگر آستارا جزو گيلان نبود با سهم آن از سرمايهگذاري، توجه و پيشرفت به همين اندازه بود؟
هر زمان كه مسئلهي جداييي آستارا از گيلان مطرح ميشود با عناوين دهانپركني چون مرزداران غيور و مردم بافرهنگ آستارا و چه و چه و چه، آستارا را به عرش علييّن ميبرند تا آبها از آسياب يبفتد و دوباره روز از نو، روزي از نو...
يك دانشجوي آستارايي به دفتر نشريه(5) زنگ زده بود و ميگفت: «چرا واقعيتها را نمينويسيد؟ چرا نمينويسيد كه آستارا مظلوم واقع شده است؟ بنويسيد از سهم گيلاني بودن آستارا فقط عنوان خشك و خالياش به آستارا رسيده است. چرا يك كلمه نمينويسيد و همه را خلاص نميكنيد؟ بنويسيد نسبت به آستارا «تبعيض» ميشود. بنويسيد من نسبت به گيلان تعصب ندارم چرا كه گيلان نسبت به آستارا تعصب ندارد...»
اين جملههاي پاياني كه را شنيدم، چشمهايام سياهي رفت و ديگر گوشام نشنيد و متوجه نبودم كه چه ميگفت. فقط صداي بغض و فرياد را ميتوانستم حس كنم. ديگر نتوانستيم ادامه دهيم. از طرفي ناراحت بودم كه چه عواملي موجب شده تا چنين تصوري پيش بيايد؟ از طرفي خوشحال بودم كه ميديدم كه جوان ايراني اين قدر نسبت به شهر و كشورش تعصب دارد و به آن عشق ميورزد.
همهي مواردي كه در بالا آمد تنها بخشي از دغدغههاي مردم آستاراست كه براي آن جواب مشخصي نيافتهاند. به راستي، شما ميدانيد سهم آستارا از گيلان چهقدر است؟
*پانوشت:
1. ترجمهي ضربالمثل تركي: «تو را دوست دارم، خودم را بيشتر»
2. نمايندهي آستارا در پاسخ به اين سوال كه چرا به آستارا 30 ميليارد و به شهري مثل رضوانشهر 50 ميليارد بودجه رسيد گفته كه اينها بر حسب تعداد جمعيت بوده است. اگر چنين است حالا سوال اين است كه در سفر استانيي رييس جمهور به استان اصفهان و به يكي از شهرهاي اين استان كه چهل هزار جمعيت داشت؛ 40 ميليارد تومان بودجه در نظر گرفته شد. با اين حساب كه آستارا داراي بيش از هفتاد هزار جمعيت است حتا نصف آن مبلغ مورد نظر را دريافت نكرده است؟!
3. شعر جوان استان گيلان، دفتر شعر جوان، بهار 1381، چاپ اول
4. مجلهي نافه، شمارهي 23، نيمهي دوم اسفند83، صص 39 تا 43، ويژهنامهي شعرهاي آستارا
5. دوهفتهنامهي پيك آستارا كه به سردبيريي نگارنده منتشر ميشود.
* مطلب مرتبط:
آستارا و باز هم سخن از الحاق!؟
|