|
مجموعه شعر«گوله نرگس»سروده زنده یاد سید محمد عباسیه کهن با گزینش و برگردان به فارسی از محمد پرحلم، در 156صفحه توسط انتشارات سوره مهر به چاپ رسیده است...
مجموعه شعر«گوله نرگس» سروده سید محمد عباسیه کهن از سوی واحد آفرینش های ادبی حوزه هنری گیلان منتشر شد.
این مجموعه سروده زنده یاد سید محمد عباسیه کهن با گزینش و برگردان به فارسی از محمد پرحلم، در 156صفحه توسط انتشارات سوره مهر به چاپ رسیده است.
چاپ نخست این مجموعه در سال 1387 در شمارگان 1000 نسخه و توسط انتشارات سوره مهر صورت پذیرفت.
طراحی جلد کتاب را نیز آناهیتا سحرخیز انجام داده است.
سید محمد عباسیه کهن شاعر مویه های عشق در سال 1325 در انزلی چشم به جهان گشود. پس از تحصیلات مقدماتی و اخذ دیپلم در رشتهی علوم سیاسی دانشگاه تهران پذیرفته شد. اندکی بعد به دلیل حضور در مبارزات دانشجویی از دانشگاه اخراج شد. پس از آن در سال 1357 در رشته زبان و ادبیات فارسی همان دانشگاه پذیرفته شد و پس از دریافت مدرک کارشناسی به استخدام اداره آموزش و پرورش گیلان درآمد و مشغول تدریس شد و مدتی نیز ریاست آموزش و پرورش شهرستانهای تالش و فومن را بر عهده داشت.
عباسیه کهن سالها مسئول انجمن شعر حوزه هنری، اداره آموزش و پرورش گیلان، اداره ارشاد صومعه سرا و عضو شورای شعر و موسیقی صدا و سیما بود و به خاطر حشر و نشری که با جوانترها داشت، بسیاری از جوانهای شعر امروز گیلان دست پرورده تلاشهای بی دریغ اویندکه هیچگاه از خدمت به جوانان این آب و خاک دریغ نکرد و هرچه در توان داشت در طبق اخلاص نهاد.
سید محمد عباسیه کهن، در دوم تیر ماه سال 1384 پس از طی یک دوره بیماری سخت به دیدار معشوق نایل شد.
گفتنی است از عباسیه کهن تا کنون 7 مجموعه شعربه چاپ رسیده است که از مهمترین آنها می توان به مجموعه های رنگ نیلوفران، یک کاروان شقایق، در بیشه باران، کوه را با صدای من بگذار، دوینچی آه می کشد اشاره کرد .
گوله نرگس
گوله نرگس! چره میور نامویی؟ بنفشه سبزابو، آخر نامویی
گوله لاله، اَمی طفله مانستان بَزِه باغه کشه پرپر، نامویی
داره پاجیر علف سبزابو آخر تی رافا بِئسَه جاده سر، نامویی
میدیله، آب و جارو- خیلی وخته بَزِم، اما میخانه در، نامویی
اَمی لوتکا کره غرقه بِه مورداب ایسایی غرقه به بِختر؟ نامویی؟
بوگوفتی کی آیم شیمی نجاتِه بَزین آیی میقبره سر، نامویی!
گُل نرگس
گل نرگس چرا پیشم نیامدی؟ بنفشه سبز شده است تو آخر نیامدی
گل لاله مانند فرزند کوچکمان در آغوش باغ پرپر شده است تو نیامدی
زیر پای درخت علف سبز شده است سرجاده منتظرت ایستاده تو نیامدی
خیلی وقت است دلم را آب و جارو کردم اما به در خانهام نیامدی قایق ما در مرداب دارد غرق میشود ایستادهای که بیشتر غرق شود؟ نیامدی؟
گفتی که برای نجات شما میآیم بعداً سر قبر من میآیی، نیامدی!
|